خواجه نصير الدين الطوسي
37
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
بفضل ذات انسانىها نهادهاند ، بوجه چنان است ، و امّا اين حكم اين است من حيث النّاظر الّا من حيث المنظور فيه كه مسلّم فرا گرفتهاند و بحث احوال آن بكردهاند زيرا كه فضل ذات هر چيزى بحقيقت آن باشد كه هيچ چيز ديگر با او در آن مشاركت نتواند كرد ، و ما مىبينيم كه اين نطق عامّ ظاهر در فضل ذات انسان معتبر نيست زيرا كه طوطى را كه حيوانىست اين نطق ظاهر ميتوان آموخت ، پس در اين نطق ظاهرى فضيلتى نيست و فضيلت ديگر بميبايد كه مبرّا از اشتراك غير ، و آن فضيلت از فكرت است يعنى بحقيقت قوّت مميّزه است نه اين نطق ظاهرى ، و تمييز فكرى را فضيلت ذاتىء انسانىها نهادهاند و اعتبار سوّم آنكه أخصّ خاصّ گفتهاند ، آنان كه در فضل ذات انسان و راى اين نطق ظاهرى فضيلت ديگر طلبيدهاند و آن فضيلت تمييز فكرى دانسته بوجهى چنان است ، امّا اينان نيز بغوامض سرّ اين مسأله نرسيدهاند و از عهدهء آنكه گفتهاند فضل ذاتىء هر چيز آن است كه هيچ چيزى ديگر با او در آن مشاركت نتواند كرد بيرون نيامده ، زيرا كه ما مىبينيم كه بعضى حيوانات هستند ( كه از آن ) كه انسان را قوّت مميّزه هست كه به آن در مبادى و عواقب كار خود آنچه مصلحت و مفسدت در آن باشد ، چيزى بميدانند ، چنان كه مرغ ميداند كه بقاى نوع او در بيضهء اوست و آنچه در بيضه بقوّت باشد بحرارت بفعل آيد و آن حرارت [ 33 ] به آن حاصل شود كه بيضه را در زير بال گيرد ، و كشف را چون بال نيست داند كه آنچه در بيضهء او بقوّت باشد بحرارت بفعل تواند آمد و نفسهاى گرم متواتر و متعاقب درو ميدمد ، چون به آن رسد كه تكوين بچه در بيضه بيابد وقت آن را داند